جدایی

دیشب
تنهایی سراغم آمد
خیلی تنها بودم
اتاقم سرد بود
و
رنگ خود کارم را یخ زده بود
خواستم غزلی تازه کنم
نشد
خواستم از عشق بگویم
نشد
خواستم "تو" را وصف کنم
نشد که نشد
قلمم جواب نمی داد
اما در آخرین آزمون
خواستم شعرم را با واژه تلخ جدایی آغاز کنم
خودکارم نا جوان مردانه آن کلمه را
در صدر غزلم
روی کاعذ سپید
حک کرد
و جدایی عنوان
سروده ام شد....
پرویز قرین
15-10-88-
کابل
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۰۵ ساعت ۵ ب.ظ توسط پرویز قرین
|