خیال تو در شعر
شعری دوباره نام تو را در میان کشید
با رنگ سرخ سینه تو را مهربان کشید
نقش ز چشم مست و هوس خیزت و آبی ات
تابلوی دل به روی خودش ناگهان کشید
من در زمین و ماه در آن اوج بیکران
در زیر پای من ز غزل نردبان کشید
در زیر قطره های محبت نشسته ام
دستی رسید و بر سر من ناودان کشید
دیدم صفای عشق تو را ای امید دل
آمد مرا میان همه یک جوان کشید
من لابلای شعر خودم خنده می شدم
دیدم که با ظهور تو ام کف زنان رسید
کابل
۱۶/۷/۱۳۸۹
