من کی ام ؟
من از خود رفته چون بادم
گهی رنجم گهی غصه،
گهی چون آب دریا پر ز موجم بین طوفان ها
منم چون گرد سرگردان به این سو و به آن سو ها
که می مانم ز بی حالی به این جا و به آن جا ها
نمی دانم کی هستم؟
از کجا و منزل مقصود نا معلوم
ولی بار دیگر از خود می پرسم چیستم؟
که با اندک نسیمی می پرم از جا
ولی فریاد رسی نیست در دنیا
توانم طاق گردیده رهم گم گشته است
اما
توانم گفت من موجود تنهایم
و کس در انتظارم نیست
چرا دنیا و افرادش چنین هستند بی احساس
نه می گیرند دستی را
نه شادی می دهند قلبی
که سخت پر غصه و آه است
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ ساعت ۲ ب.ظ توسط پرویز قرین
|