صبرم از حد میگذرد

رفتی و تا بر بگردی انتظار ایستاده ام
همچو کوهی سخت و سنگین ماندگار ایستاده ام
صبرم از حد می گذرد اما دلم می خواهد این
بر بگردی و ببینی گل عُذار ایستاده ام
گرچه درد رفتنت آبم نمود از بی کسی
لیک ترسم اینکه بینی دلفِگار ایستاده ام
من نمی آرم به رویم داغ این دوری تو
اشک از چشمان رهی چون جویبار ایستاده ام
هر که آمد از نگاهم چیزهای خواند و رفت
من به پیش تک خدایم خواستگار ایستاده ام
ماهتاب هم از کنارم بی توقف رفت و من
با تمام مشکلاتم چون قرار ایستاده ام
گرچه درد و آه و حسرت گشته است با من قرین
لیک من با این همه در انتظار ایستاده ام
پرویز قرین
کابل
۳۰/۱/۱۳۸۹





