تقصير من نبود!

 

تقصیر من نبود !

خودم نخواستم چراغ  قديمي خاطره ها خاموش شود!

 خودم شعرهاي شبانه ي اشك را فراموش نكردم!

خودم كنار آرزوي آمدنت اردو زدم!

حالا نه گريه ها ي من ديني بر گردن تو دارند

نه تو چيزي بدهكار دلتنگي اين همه ترانه اي!

خودم خواستم كه مثل زنبوري زرد

 بالهايم در كشاكش شهرها خسته شوند

         و عسلهايم

                 صبحانه ي كسي باشند

  كه هرگز نديدمش!

تنها آرزوي ساده ام اين بود

كه در سفره ي صبحانه ي تو هم عسل باشم!

كه هر از گاهي كنار برگ هاي اتاقم بنشيني

و بعد از قرائت باران ها زير لب بگويي:

(( يادت بخير نگهبان گريان خاطره هاي خاموش ))

همين جمله....

براي بند زدن شيشه شكسته ي اين دل بي درمان

كافي بود........

چشمه ای روشن از آفتاب را در نگاهت دید ه ام

موج دریای عاشقی را در صدایت شنید ه ام

و در کو چه بازارهای عاشقی لحظاتی را همراهت پیمودم

و با تو تمام زند گی ام را شیرین دیدم  لحظاتی سراسر شادی و خوشبختی

 هنوز طعم نگاه شیرینت را در تمام وجودم احساس می کنم

 و هنوز نگاه پر زدردت را هنگامی که در

چشم هایم نگاه می کردی را به یاد دارم

 و تمام خاطراتت را همراه خود به این طرف و آن طرف  می برم

هنوز تکه ای از نوشته ات را نگه داشتم تا در هنگام دلتنگی ان را ببویم

  و هنوز با آنکه از من دوری دوستت دارم

 از تو می نویسم یگانه عشق من

 و به امید بر گشتن دوباره ات منتظر می مانم

 نازنینم تو را همچو نفس به خاطر می سپارم

مهتاب مهربان...............

وقتي كه خاكم مي كني

 

پرویز قرین :

وقتی که مردم  و قتی که جان دادم  وقتی که روحم از بدنم جدا شد

وقتی که خاکم می کنید وقتی که خاک بر سرم می ریزید

شما را به خدا برایش نگوید  نگذارید که بفهمد  نگوید

 تا به پیشم نیاید

می دانم که باز هم نمی آید ولی نمی خواهم بداند  

حالا که تا این لحظه تنها شده ام

بگذارید در لحظه آخر که خاکم می کنید

باز هم تنها باشم چون دیگر تنهایی برایم عادت شده

 اگر یک موقع سراغم را گرفت برایش بگوید

 رفته مسافرت شماره ای هم  نداده

 قسمی برایش بگوید که از حرف های تان  نفهمد

طاقت ندارم ببینم که به قبرم نگاه می کند

دانه دانه عکس هایم را آتش بزنید

 هر چیزی که از من مانده آتش بزنید

نگذارید از اسم من کوچترین چیزی بماند

 نمی خواهم تنم را در قبرم بلرزاند

برو برو نمی خواهم ببینی خانه من خالی شده همدم من

همانی که می گفت برایت می میرم دیدی چگونه برایم مرد؟

برایش بگوید تا آخرین لحظه  تو را دوست داشت

برایش بگوید یک عمر نشست تا بیایی

برایش بگوید اما نیامدی

خوب آتشم زدی  خانه خرابم کردی!

مرا نفرین یادم ندادند  ولی بدان که نمی بخشمت

عشق صاعقه است

پرویز قرین :

عشق ، صاعـقـه است ،

سفیری است  که

از همسایـگـی ِ خدا می آید ؛

ناگـهـــان  می جهد ،

و بر  کویرستان ِ دل ، فـرو می نشیند .

عشق ، صاعقه ای است که سائقه  می شود ...

و لطافت ِ باران :

ثمره ی صاعـقـه است .

..................

وقتی زمین

سراسر ، برفی است

و من

سراپای ، سپید پوش ؛

چه فرقی است ،

میان ِ جست و خیز و فریاد

و آرامش و قرار؟

تو ، از آن اوج

این گمگشته ، در جزیره ی تنهایی را

نمی بینی ...

 

هنوز عاشقم

 لحظه ها واحساس

 تنها

غمگین

نشسته با ماه

در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخم دوید نا گاه

روی تو شکفت در سرشتم

دیدم

که هنوز عاشقم..آه

........................                         

می روم ......

می روم اما گام هایم توان راه رفتن را ندارد

حس می کنم چیزی را گم کرده ام

اما نه؛ من چیزی برای گم شدن نیاورده بودم

آه خدایا من قلبم را گم کرده ام

که نمی دانم کی هستم، کجا هستم، برای چه زنده ام و به کجا می روم

من مانند قایق شکسته هستم  که نا خدایم را گم کرده ام

و لرزان لرزان در طوفان های بی کسی غرق می شوم

و خودم را در غرش طوفان ها گم کرده ام

شاید من برگ زرد از درخت خزان باشم

که دست سرد و نا مهربان خزان از شاخم چیده است

و بدون کدام پناه گاهی روی آب افتاده ام

با وجود که همه اطرافم آزاد است

من هیچ راهی برای رفتن ندارم

وقتی از جایم حرکت می کنم

حس می کنم همه جا تاریک است

تنها راهی که می بینم، منتهی به تو می شود

یعنی باید با تو باشم برای همیشه

.............................

 

 

دعوت

 

چرا بيهوده می كوشی كه بگريزی ز آغوشم

از اين سوزنده تر هرگز نخواهی يافت آغوشی

نمی ترسی، نمی ترسی، كه بنويسند نامت را

به سنگ تيره گوری، شب غمناك خاموشی

 

بيا دنيا نمی ارزد باين پرهيز و اين دوری

فدای لحظه ای شادی كن اين رؤيای هستی را

لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر می

چنان مستت كنم تا خود بدانی قدر مستی را

 

مرا افسون چشمانت ز ره برده است و می دانم

كه سرتاپا بسوز خواهشی بيمار می سوزی

دروغ است اين اگر، پس آن دو چشم رازگويت را

چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه می دوزی

تقديم باعشق

پرویز قرین:

عشق موهبتي ست الهي كه خداي مهربان به آن دسته از بندگانش

 كه خيلي دوستشان داره اعطاء

ميكنه پس اگه ازآن دسته هستي و عاشقی، قدر عشقت

را بدان چرا كه زندگي بدون عشق فنا و

پوچه و هيچ معني و مفهومي نداره.

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جان خودت رل بده ولي جان كسي را نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

اگه عاشق هستی به عشقت احترام بگذار تا هميشه برایش عزيز بماني

فرقي نميكنه كي باشه و

چي باشه حتي يك گل هم احساس داره و احساس آدم ها

را درك ميكنه.

تقديم به آن مهرباني كه گفت دوست خوب بايد

 چه خصوصياتي داشته باشه.

اگر در ديده مجنون نشيني                   به غير از خوبي ليلي  نبيني

گر  مرد رهي ميان خون بايد رفت                       از پاي فتاده سرنگون بايد رفت

تو پاي به راه در نه و هيچ مگو                   خود راه بگويدت كه چون بايد رفت

دوستان گل و مهربانم بيائيد فرق عشق با هوس را بدانيم

تا بتوانيم خوشبخت و راحت زندگي كنيم.

عشق من از جنگل خون آمده                  ازكنار قبر مجنون آمده

عشق من اين لولي عيار و مست           در صداقت پيشگي نم نم شكست.

برایت می نویسم

فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را

آنقدر از من دوری که برای رسیدن

تقویم قد نمی دهد

اما برایت می نویسم

از ته مانده غرورم

ودل تهی

و چشم های منتظر

و دردی که با دیدنت تسکین می یابد

از همه وهمه که نشان نبودنت را میدهد

و تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد

می خواهم دوباره بنویسم شاید کمی تسکین بگیرم

می خواهم بگویم چرا دنیای ما این قسمی است؟

چرا با من با تو بد  میکنه... بد کرد

چرا بعد این همه آشفتگی و دربه دری همه میگویند زندگی کن؟

آخر چه طور...؟ من که کاری به کسی نداشتم

فقط نان عشقم را می خوردم

به قول شما فقط زندگی می کردم

من که به همان دل خوشی های کوچکم قانع بودم

چیزی نخواستم از این دنیا

و عشق یعنی گذشتن از خود بخاطر یار. عشق یعنی دوست داشتن

به حد انفجار حتی اگر کنارت

نباشد و حتی اگر از راه دور برایت بگویند فدایم شو  فدایش شوی .

من هم فدای تو میشم هر چند

که کنارم نیستی ولی با یادت زنده هستم و زندگی میکنم.

خدانگهدار دوستان گلم عاشق باشيد و سبز

بوسه ......................

 

بوسه مگر چیست فشار دو لب

 آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

 بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

 بوسه یعنی عشق در اعماق شب

 بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 طعم شیرینی به رنگ سادگی

 بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

 لحظه ای با دلبری تنها شدن

 بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 بوسه بر می دارد این شرم از میان

 بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

 بوسه یعنی عشق خالی از گناه

 بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من

فقط به .............

 
 


 

 زندگی چیست؟

            زندگی.......................زیبائیست...

            

        زندگی.......

                   نغمهء من ،

                            نغمهء تو ،

                                         در سکوت نت هم اوائیست...

             

                     زندگی.......

                           تجربهء عشق و نیاز

                              زیر مهتاب شبی رویائیست...

                     زندگی........

                                 لحظهء برخورد نگاه

                                    با نگاهی که پر از تنهائیست...

        

                    زندگی........

                            حرمت یک اشک زلال

                                          در سراب نفسی صحرائیست...

       زندگی........

                  وسعت لبخند و غرور

                         در گذرگاه دلی دریائیست...

آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد

حتما عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد

خبر به دورترين نقطه جهان برسد

¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶

        خبر به دورترين نقطه جهان برسد


نخواست او به من خسته بي گمان برسد


شکنجه بيشتر از اين که پيش چشم خودت


«کسي که سهم تو باشد به ديگران برسد »


چه مي کني که اگر او را خواستي يک عمر


به راحتي کسي از راه ناگهان برسد


رها کند برود از دلت جدا باشد


به آنکه دوست ترش داشته!!! به آن برسد


رها کني بروند تا دو پرنده شوند


خبر به دورترين نقطه جهان برسد


گلايه اي نکني و بغض خويش را بخوري


که هق هق تو مبادا به گوششان برسد


خدا کند که نه ...!! نفرين نمي کنم که مباد


به او که عاشق او بودم زيان برسد


خدا کند که فقط اين عشق از سرم برود


خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!