می روی

می روی زین شهر غم اما فراموشم مکن
از جنون رفتنت فردا تو خاموشم مکن
مُهلتی ده تا غزل های دلم را بهر تو
بیت بیتش گویم و زین زهر تلخ نوشم مکن
می روی تا از گپای هر شبم راحت شوی
لیک با این رفتنت ماهم، کفن پوشم مکن
بسته ای بار و بساط خویش چون مرغ خزان
لطفی کن از این جهان تو خانه بر دوشم مکن
می شنیدم روز و شب من شعر و ساز و نغمه ات
با چنین رفتن عزیزم پَخته در گوشم مکن
مست بودم از می لب های نازت دلبرم
با شراب تلخ زهر، تو مست و مدهوشم مکن
" می روی و می سپاری دست این غم ها مرا"
جان من با تنگه ای قبرم هم آغوشم مکن
می روی و می بری با خود ( بُرو دیوانه) را
با نگفتن های ( احمق) تو سبک دوشم مکن
می روی و بعد تو قرین آه و ناله ام
در تنور داغ غم اما فراموشم مکن
پرویز قرین
کابل
۲۵/۲/۱۳۸۹



