نازنینم عشق خود را همچو دریا می دهم

دوستت می دارم و این نه؛ به دنیا می دهم

 

گرچه از درد و غم دنیا دلم افسرده است

بازهم فرقی ندارد چون ذلیخا می دهم

 

مِهر من شاید نباشد قابلت ای دلرُبا

لیک این ناچیز چیز در حد اعلی می دهم

 

روزگارم تلخ و این تلخی فزون تر می شود

با تمام تلخ و تلخی تا ثریا می دهم

 

من اگر مجنون عصرم با تمام مشکلات

عشق و این قلب فگارم را به لیلی می دهم

 

من مسلمانم وَ این رسم مسلمان بودن است

من یقین دارم که گوش به امر الله می دهم

 

نهمین جزء فروع دین تَوَلی بوده است

سرخطم اینست مهتابم به دل جا می دهم

 

می شوم قرین و با تو تا به عرش کبریا

می روم این هدیه ام را پیش خدا می دهم

 

پرویز قرین

 

کابل


۳۱/۱/۱۳۸۹