دلتنگی

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشارمی کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

مهتاب تولدت مبارک

 

تحفه نا قابل از پرویز قرین

 


تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر…

تولدت مبارک

******************************

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست


با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای


من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم



******************************
نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند.

که به من شور و نشاط زندگی می بخشد.

امروز روز توست…

تولدت مبارک!!!



******************************

جای هیچ کس را هیچ کس دیگر نمی تواند پر کند !

مهتابم :

تولدت مبارک !!!



******************************

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمی شناسم دوستت دارم و سبدی

از گل های یاس و پونه با یک

آسمان ستاره تقدیم تو به خاطر تولد زیبایت.

Happy Birthdey



******************************

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم

که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستاده گیست

سربه زیر و با نجابت است

تولدت مبارک

مهتاب

26 دلو سالروز خروج نیروهای شوروی از افغانستان

۲۶دلو یاد آور خروج نیروهای سرخ شوروی سابق از خاک افغانستان است .

این روز به عنوان یکی از پرافتخارترین روز برای مجاهدین وقت بود .

و می توان این روز را آغاز حرکات قومی، قبیله ای و مذهبی دانست .

تا زمانی که نیروهای شوروی در افغانستان منحیث مشاور موجود بودند

مجاهدین به طور یک دست و متحد بدون نظرداشت تفاوت لسانی و مذهبی 

موفق به وارد آوردن شکست های جبران ناپذیری به نیروهای شوروی سابق شدند.

ولی تشنه گان قدرت که در راس مجاهدین قرارگرفته بودند

زمینه ساز جنگ های داخلی وقومی در سال های بعد شد که آثار

مخرب آن را ما تا کنون شاهد هستیم .

اگر آن روز تمام مردم افغانستان خروج نیروهای شوروی را جشن گرفتند

 امروز همان ها افسوس خورده و از کرده خویش اظهار پشیمانی می نمایند.

اگر امروز ما شهید فقید دکتور نجیب الله را همراه خود

و در راس حکومت خود داشتیم .

بر همگان روشن و واضح است که ما صاحب کشوری مقتدر و مدرن می بودیم.

این نکته را سران پاکستانی

به خوبی درک نموده بودند

 و به همین دلیل

 به طرح ریزی پلان های و تبلیغات شوم

باعث ایجاد فتنه شدند

 که قریب دو دهه باعث تباهی و ویرانی

 در کشور ما گشت.

و هنوز تفکر پشتونیزم پاکستانی ها در

میان اقوام پشتون ما حاکمیت داشته

و چنین می پندارند که افغانستان

صرف متعلق به این قوم خاص می باشد.

آیا به نظر شما حرکت مجاهدینی که تنها تشنه قدرت بوده وجهاد را تنها

 یک وسیله قراردادند تا به اهداف خود برسند بزرگترین خیانت به مردم ما نبود؟

آیا به نظر شما این یک حرکت اسلامی می بود؟

متاسفانه ما بسیار دیر توانستیم اندیشه داکتر نجیب را درک کنیم

و ناخود آگاهانه خود را در منجلابی که با شاخ و

برگ جهاد پوشیده شده بود انداختیم.

هر آنچه امروز شاهد آن هستیم ثمره همان حرکت جاهلانه ما بود

یا به قول معروف : از ماست که برماست

پرویز قرین

ادامه دهنده راه شهید فقید

دکتور نجیب الله

بیا امشب

 

ز سودای تو در دل ناله غم  دارم  امشب

به رویای که می بینم تو را کم دارم امشب

 

بیا تا حس کنم در خود غرور با تو بودن را

و یا بخشم به دستانت دل بیداد گرم امشب

 

بیا تا حس کنم در خود ز گرمی لبان تو

که یخ بسته ست بی مهری لب عصیان گرم امشب

 

نسیم وار محو گردم  من به امواج نگاه تو

بیا جانا بزن بوسه  دو چشمان ترم امشب

 

بروی شانه ام سر نه  و دست من به دامانت

که سخت محتاج الطاف و صدای دلبرم امشب

 

به تنگ سینه بفشارم او جسم نازک و پاکت

به من ده بال یک پرواز که بی بال و پرم امشب

 

فرا تر می روم  با یک تبسم بوسه می ستانم

شراب از آب لب هایت به نقد جان خرم امشب

 

بیا امشب ز تنهایی رهایم  کن قرینم باش

"دو تا پیکر یکی گردد تو را درخود برم امشب"

 

پرویز قرین

 7/11/1388

کابل

هجرتو

 

امشب دلم بگرفته است از هجر تو پژمرده است

هر چه غزل گویم ولی بی حد زمن افسرده است

 

رفتی و دل  در هجر تو روزها و شب ها تا سحر

نالان  به هرسو می رود حتی زمن رنجیده است

 

ساکن به هر میخانه  کرد عشق  تو ای لیلی مرا

کارم چو مجنون لاجرم درهرکجا این گریه است

 

بگریستم  ازسوز و درد برمن  نیامد رحمِ کس

بنگرکه چشمانم زخون چون ساغرِ مستانه است

 

بر شکوه هایم خنده کرد گفتا که تو دیوانه  یی

نه؛ نیستم  دیوانه  من صبر و قرارم  رفته است

 

این دل به کنج سینه ام این سو و آن سو می رود

قصدِ فرار دارد ز من گویا که  او  بیگانه  است

 

هرلحظۀ این بی  زبان  نام  تو  آرد  بر  زبان

مهتاب  من  آخر چرا بر دیگران  تابنده  است

 

کم کم  شرار این دلم  از چهره  ظاهر  می شود

زیرا (قرین) هم واقعیت ازهجر تو افسرده است

 

 پرویز قرین

۱۹ - ۱۱ - ۱۳۸۸

کابل

 

اربعین سلام بر تو

 

سلام بر ستاره‏های سوخته بر اندام دشت!

 سلام بر بدن‏های چاک چاک!

سلام بر خورشیدهای بر نیزه!

 سلام بر مظلومیت بر خاک مانده.

 سلام بر اربعین!

 سلام بر لحظه‏های غریب وصال!

 سلام بر لحظه‏ای که تو را از عطر خوش بهشتی‏ات باز شناختم!

 سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را می‏دهد!

 سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند!

 سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر!

سلام بر خیمه‏های سوخته، بر بدن‏های جدا شده از سر،

 معصومیت خاکستر شده، سلام بر تو برادر!

چهل وادی دویدم منازل صبر را.

 چهل وادی کشیدم بر دوش خود رنج را.

 چهل وادی فرو خوردم بغض را.

 چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛

 خراب گشتم برادر، در خرابه‏های شام.

 فرو ریختم برادر، در گریه‏های شبانه سه ساله.

 زینت پدر را زیر خنده‏های خویش به تاراج بردند.

حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند.

چهل وادی صبر کردم، برادر! صبر کردم؛

 صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا».

 پروانه‏سان سوختم بر گرد خیمه سجاد.

 شعله‏ها را درآویختم تا جگرگوشه‏ات را از هیمه آتش بیرون کشیدم.

 ذره ذره آب شدم تا کودک هراسانت را از تاریکی‏ها بیرون کشیدم.

 هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجه‏های داغ‏دیده طفلان را آرام کردم.

هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازه‏های نامردی گذشتم.

 ایستادم، برادر؛ همان‏گونه که سزاوار خواهر چون تویی است.

ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی.

ایستادم و یک به یک پرده‏های نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم.

 ایستادم و مصیبت حنجره‏های خشک را به گوش‏های

غفلت‏زده رساندم. ایستادم و چشم‏های کور را به سوختگی خیام، باز کردم.

 ایستادم و انگشت‏های ظلم را در جام‏های به خون آلوده شکستم.

چه کسی می‏توانست بعد از این همه رسوایی،

صدای حقیقت را بر خاک ترک‏خورده کربلا نشنود؟!

چه کسی می‏توانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟!

 چه کسی می‏توانست بعد از این، مظلومیت تو را انکار کند؟! من آمدم برادر؛

 با یک دنیا حرف‏های ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته.

من آمدم؛ با دلی داغ‏دیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته.

 حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست.

آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی که خون سرخ تو و یارانت،

تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است.

مهتاب

یک شعر تازه دارم شعری برای مهتاب

با یک غزل قصیده از دل نوای مهتاب

 

مجنون و شیفته ام من با بیت بیت شعرم

با یک سبد تغزل ریزم به پای مهتاب

 

مهتاب من سپید است روشن تر از امید است

من تا ابد بخواهم قول و وفای مهتاب

 

هر شب رسد ز آسمان تنگ گیردم در آغوش

من بوسه بوسه گیرم سر تا به پای مهتاب

 

یک شب که ابر پیهم دور و برش می رقصید

تنها شدم و تاریک من در سزای مهتاب

 

دعا کنم خدایا ! هرگز  شبی نیاید

گردم غریب و بیکس من از جفای مهتاب

 

من تشنه ام ز گرمی گرمی جسم گرمش

من آب سرد خواهم آب از لبای مهتاب

 

در نظم آفرینش من جز خاک و هیچم

تحسین کنم خدا را  آری خدای مهتاب

 

دنیا و مردمانش خواهان رویت اوست

قرین درین میانه ست محو لقای مهتاب

 

پرویز قرین

۱۴ - ۱۱ - ۱۳۸۸

کابل

 

خط خطی

 

دلم

همان دل بود

تازه و ساده

 وقتی

به تو دادم

 مملو از عشق، صمیمیت و محبت تو بود

 که در گوشه گوشه

 و اعماق آن

فقط نام تو و مهر تو بود

 اما

وقتی پس دادی

 دلم دیگر پژمرده

 و خط خطی بود

 نمی دانم

 اسمت را با چه پاک کردی بودی ؟

 این دل غمدیده و شکسته

 دیگر به دردی نمی خورد

 ای بی رحم

 و ای بی وفا

 

 پرویز قرین

 

15-10-88

کابل

حنجره پر غزل

 

چشمان منتظر هر جا بودی یادت نرود

  یک عاشقی به یاد توست

 دو چشم منتظر به در

  همیشه چشم به راه توست

 هر جا بودی یادت نرود

  یک بیت جا مانده داری

یک حنجره پر از غزل

 در غیبت تو ساکت است

 

15 – 10 – 88

 پرویز قرین

 کابل

جدایی

دیشب

تنهایی سراغم آمد

خیلی تنها بودم

اتاقم سرد بود

و

رنگ خود کارم را یخ زده بود

خواستم غزلی تازه کنم

نشد

خواستم از عشق بگویم

نشد

خواستم "تو" را وصف کنم

نشد که نشد

قلمم جواب نمی داد

اما در آخرین آزمون

خواستم شعرم را با واژه تلخ جدایی آغاز کنم

خودکارم نا جوان مردانه آن کلمه را

در صدر غزلم

روی کاعذ سپید

حک کرد

و جدایی عنوان

سروده ام شد....

 

پرویز قرین

15-10-88-

 کابل