تمنا
صبرم دیگر به قلهی بابا نمیرسد
دستم به میوههای تو، بالا نمیرسد
تو آسمان، تو ابر، تو باران رحمتی
من آدمی که هیچ به آنجا نمیرسد
ای بیوفا چه دور ز من میکنی فرار
از این سری به آن سری دنیا نمیرسد
این دست و پای خستهی من ناتوان شده
دیگر به جلوههای تمنا نمیرسد
من از تمام خود به خدا دور گشتهام
این کام من به لذت «توبا» نمیرسد
تو قامت بلندِ غزلهای تازهیی
من قطرهی که هیچ به دریا نمیرسد
پرویز قرین - کابل
دستم به میوههای تو، بالا نمیرسد
تو آسمان، تو ابر، تو باران رحمتی
من آدمی که هیچ به آنجا نمیرسد
ای بیوفا چه دور ز من میکنی فرار
از این سری به آن سری دنیا نمیرسد
این دست و پای خستهی من ناتوان شده
دیگر به جلوههای تمنا نمیرسد
من از تمام خود به خدا دور گشتهام
این کام من به لذت «توبا» نمیرسد
تو قامت بلندِ غزلهای تازهیی
من قطرهی که هیچ به دریا نمیرسد
پرویز قرین - کابل
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۱ ساعت ۹ ق.ظ توسط پرویز قرین
|