رسم عاشقی

آمد و در بین قلبش خانه و کاشانه کرد
صاحب آن خانه را بی چرا؟ دیوانه کرد
یک دمی هم فُرصت پرسان و پاسخ را نداد
مهر خود در قلب او چون گهر و دُرّ دانه کرد
با کرشمه ها و تمکین در دلش خود را چنان
کرد شیرین و به غمزه دست و پاش زولانه کرد
مهربان گفتا و با شیرین زبانی های خویش
در حریمش پا نهاد و عشق را بهانه کرد
مست و خندان آمد و تسخیر دل کرد و بگفت
عشق می ورزم بتو، بعد خنده مستانه کرد
در میان بهترینان رفته بود و هم چُنان
با دو چشمان خمارش سوی خود اشاره کرد
با تغزل ها و بیت بیتش به رسم دلبری
سَبک دیگر را گرفت و جلوۀ شعرانه کرد
با فریب و چرب زبانی و ریا و حیله ها
انتها صید خودش را بند دام و دانه کرد
تا که کاری گشت نیرنگش به جان مقصدش
از دلش خندید و او را بوسه مستانه کرد
تو چه گویی ای قرین! این راه و رسم عاشقیست
زان سبب بی معطلی او در دل وی خانه کرد
پرویز قرین
۱۳/۱/۱۳۸۹
کابل