<br/><a href="http://i35.tinypic.com/2s8loox.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

آمد و در بین قلبش خانه و کاشانه کرد

صاحب آن خانه را بی چرا؟ دیوانه کرد

 

یک دمی هم فُرصت پرسان و پاسخ را نداد

مهر خود در قلب او چون گهر و دُرّ دانه کرد

 

با کرشمه ها و تمکین در دلش خود را چنان

کرد شیرین و به غمزه دست و پاش زولانه کرد

 

مهربان گفتا و با شیرین زبانی های خویش

در حریمش پا نهاد و عشق را بهانه کرد

 

مست و خندان آمد و تسخیر دل کرد و بگفت

عشق می ورزم بتو، بعد خنده مستانه کرد

 

در میان بهترینان رفته بود و هم چُنان

با دو چشمان خمارش سوی خود اشاره کرد

 

با تغزل ها و بیت بیتش به رسم دلبری

سَبک دیگر را گرفت و جلوۀ شعرانه کرد

 

با فریب و چرب زبانی و ریا و حیله ها

انتها صید خودش را بند دام و دانه کرد

 

تا که کاری گشت نیرنگش به جان مقصدش

از دلش خندید و او را بوسه مستانه کرد

 

تو چه گویی ای قرین! این راه و رسم عاشقیست

زان سبب بی معطلی او در دل وی خانه کرد 

پرویز قرین

 

۱۳/۱/۱۳۸۹

 

کابل