دلم گرفته است.
پرویز قرین :
دلم گرفته است...مي خواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد
تنم خسته و روحم رنجور گشته
و مي خواهم از اين همه ناراحتي بگريزم
اما پاهايم مرا ياري نمي كنند
مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام
از اين همه تكرار خسته شده ام
چقدر دلم مي خواهد طعم واقعي زندگي را بچشم
چقدر دلم مي خواهد مثل قديم عاشق هم بوديم
چقدر دلم مي خواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم
ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد
حال به فرا موشي سپرده شد
و جايش را تحقير گرفت .
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۱۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط پرویز قرین
|